تبلیغات
pesare sheyda ... پسر شیدا - میشه؟ نمیشه؟
pesare sheyda ... پسر شیدا
دست نوشته های عاشقی داداشی

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

میشه؟ نمیشه؟

این روزها همه اش خسته ام. بی تابم. یه لحظه قلبم نرمال نمی زنه. همه ش دل درد دارم، نه اینکه فکر کنی معده و روده و از این مزخرفات داره می کشتم. خواب ندارم. یعنی وقتی از این دنده به اون دنده می شم می فهمم که تا حالا خواب نبوده ام. همه اش گمم توی صحنه های مختلف که با یه حرکت مثل صفحه برفک تلویزیون میپرن و دیگه نمیان...

همه اش شده فکرهای کلیشه ایه بی نتیجه. از اینکه عشقم چرا نمیفهمه من شیداش شده م. چرا خودشو به نفهمی می زنه؟ یعنی دست و پا زدنامو نمی بینه؟ البته تا یه جاهایی بهش حق میدم. آخه من علنی و زبانی عشقمو ابراز نکردم اما تمام رفتار و حرکاتم نشون میده یه حس خاصی بهش دارم. اگه بهش بگم که دیگه قشنگ نیست و میریم تو فاز خاطر خواهی و دوست دارم و از این چیزا. خوبی و زیبایی عشق به اینه که دزدکی احساسی نسبت به یکی داشته باشی و اون هم دزدکی بفهمه این احساس تو رو.

همیشه از تحمیل بیزار بودم و حالا توی تحمیلی ترین شرایط ممکن دست و پا می زنم. با خودم می گم مسئله خیلی خصوصی یه پس نگرانش نباش چون در قبال بیرون مسئول نیستی و سعی کن برای خودت هم حلش کنی آخه مگه میشه؟ اما نمی شه. کی میگه نمیشه؟ شایدم بشه؟ تو از کجا میدونی میشه؟ من که میگم نمیشه. داستان شیدایی من مثل باتلاقی می مونه که هر چی دست و پا می زنم بیشتر فرو میرم. باز میگم تو که هدفت جدا از این مسائله و این مورد تنها باعث سرعت و شتاب بیشتر تو میشه وبس، زمان حلش می کنه اما یه چیزی اون ته ته های وجودم در حال ساییدنه. میگم حتمآ خیلی قبولت داشته که همچین گره کوری انداخته تو دامنت، میدونسته تو چغرتر از این حرفهایی که با یکی دو بار ور رفتن با گره ولش کنی و تا بازش نکنی دست بردار نیستی اما دیگه ظرفیتی برای صبر کردن باقی نمونده. خدایا چرا؟ دلم روزای بی خیالی میخواد ودائم به این فکرم که چرا من؟ دلم بی خیالی دوستهام رو میخواد که ظاهرآ درگیرن اما باطنشون راحته!

 

من درونم ناراحته. راحت نیستم. راحتی برام شده آرزو. دارم میرم. میرم که راحت بشم. میرم که آخرین تیر رو بزنم تو تاریکی. باشه که این آخرین تیر، این پرده ی سراسر زیبایی و فلاکت رو شکاف بده و نخش رو بده دستم تا با یه حرکت کوچیک تا آخر بشکافمش. دارم میرم و با شوق رسیدنش و با ترس از نومیدی لحظه ها رو می شمرم!!!

 

foot pain after pregnancy
جمعه 16 تیر 1396 10:26 ق.ظ
Loving the information on this web site, you have done outstanding job on the posts.
Unknown
دوشنبه 5 تیر 1396 11:20 ق.ظ
Hello there, You've done a fantastic job. I will definitely digg it and individually recommend to my friends.

I am sure they'll be benefited from this site.
instinctiveray03.hazblog.com
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 03:31 ب.ظ
Do you mind if I quote a few of your posts as long as I provide credit and
sources back to your website? My blog is in the very same area of interest
as yours and my users would definitely benefit from a lot of the information you present here.
Please let me know if this ok with you. Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

سلام دوستان

این وبلاگ تنها خاطرات و دل نوشته های ذهن و ناگفته های تنهایی یک پسر شیداست که سعی میکنه با گفتن حرفاش، مدتی ناراحتی و غم و غصه رو از خودش دور کنه. از اینکه به وب من اومدین خوشحالم و از صمیم قلب دوستون دارم. با نظرات شما دلگرم میشم و قصد دارم تو این وب کتاب های روز ایران رو به نقد بکشم. امیدوارم همیشه شاد باشید. به وب من خوش اومدین... نظر یادتون نره...

موفق باشید...
مدیر وبلاگ : مرصاد

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نظرتون درباره دوست داشتن مطلق یا "عشق" چیه؟ منظورم چیزی بجز عشق به خداست...







نویسندگان

وضعیت آب و هوا

محمد اصفهانی

بی واژه

آرشیو کد آهنگ

دانلود همین آهنگ